تبليغاتX
پری کوچولوی دریایی

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir  اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

|+|
 
پنج وارونه چه معنا دارد ؟!

خواهر کوچکم از من پرسید

من به او خندیدم

کمی آزرده و حیرت زده گفت

روی دیوار و درختان دیدم

باز هم خندیدم

آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

بعدها وقتی غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی

- پنج وارونه چه معنا دارد
|+| نوشته شده توسط عارفه در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 ساعت 5:23 بعد از ظهر |
زیباترین قلب

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد.

جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه

تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند. مرد جوان، در كمال افتخار، با

صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي

قلب من نيست؟ مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر

 از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي

جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط

شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي

نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد. مرد جوان به

 قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:?تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن.

قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.؟ پيرمرد گفت:?درست است، قلب تو سالم به نظر

مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه

من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از

قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده

اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند.

بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها

همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها

هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي

بيني كه زيبايي واقعي چيست؟؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش

سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به

پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب

مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. زيرا كه عشق،

از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود

|+| نوشته شده توسط عارفه در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 7:3 بعد از ظهر |
تنهایی

تنهاييم عالمي داره..به خصوص وقتي که همه دورتن اما باز تو تنهايي...

 

چقد جالبه که ما آدما از همه کساي که درو و برمونن چشم اميدمون فقط به يه نفره...

 

یه نفري که بودنشون واسه ما مثل داشتن همه دنياست و نبودنشون پايان زندگي و همه آرزوها...

 

با اين وضع واقعا تنهايي يعني چي؟؟ به چي مگن تنهايي و به کي ميگن تنها؟؟؟

 

ما که هيچ کدوم تنها نيستيم و هميشه اطرافمون شلوغه اما هميشه تو دلمون تنهايم...

 

توي درونمون دنبال کي و چي هستيم که با وجود حضور خيلي ها باز احساس تنهايي ميکنيم؟؟

 

اين احساي گنگ تنها بودن از کجا مياد؟

|+| نوشته شده توسط عارفه در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 2:51 بعد از ظهر |

پریسا جونم تولدت مبااااااارک

|+| نوشته شده توسط عارفه در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 5:28 بعد از ظهر |

زندگی یعنی چکیدن

همچو شمع از گرمی عشق

                             زندگی یعنی لطافت

                             گم شدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن

بی امان در وادی عشق

                             رفتن و آخر رسیدن

                             بر در آبادی عشق   

می توان هر لحظه هر جا

عاشق و دلداده بودن

                             پر غرور چون آبشاران

                             بودن اما ساده بودن

می توان اندوه شب را

از نگاه صبح فهمید

                             یا به وقت ریزش اشک

                             شادی بگذشته را دید

  می توان در گریه ابر

با خیال غنچه خوش بود

                             زایش آینده را در

                             هر خزانی دید و آزمود

|+| نوشته شده توسط عارفه در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 5:47 بعد از ظهر |
سلام.ازاین به بعد تصاویر رو اینجا ببینید.

http://pariedarya70.blogfa.com/page/image.aspx

 

 

 

 

|+|

فرا رسیدن ایام شهادت مولی الموحدین حضرت علی (ع) را باهم به سوگ می نشینم و در لیالی پرفیض و برکت این ماه مبارک، التماس دعا داریم.

|+| نوشته شده توسط عارفه در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 10:47 بعد از ظهر |
4فصل

|+| نوشته شده توسط عارفه در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 7:2 بعد از ظهر |